د: این عبارت که «اسلام سنی، فهمی است از اسلام و اسلام شیعی، فهمی دیگر» ، (۱) به چه معناست؟ ! آیا بدان معنی که هر دو فهم از اسلام، درست است؟ یا هر دو نادرست است؟ یا هر کدام، سهمی از حق و سهمی از باطل دارند و به هم آمیختهاند و هیچ یک بر دیگری در «حق نمایی» ترجیح ندارد؟ یا اینکه اساسا سخن از حق و باطل در این میان، بکلی نارواست و دغدغه حق و باطل را باید کنار نهاد؟
ظاهرا مراد آقایان، این است که همین سؤالها را نکنیم، زیرا میفرمایند: «میدانم که کسانی بلافاصله خواهند گفت آخرش چه؟ آیا میگویید ما دست از حق خودمان بکشیم؟ یا اهل ضلال و باطل را حق بشماریم؟ یا حق و باطل را مساوی بگیریم و بدانیم، نه، منظور اینها نیست.منظور، این است که همین سؤالها را نکنیم و از منظر دیگری به کثرت آراء و عقاید آدمیان نظر کنیم» (۲)
بر اساس این رهنمود ناگزیریم اندیشیدن درباره حق و باطل را تعطیل کنیم.معتقد به نسبی بودن حق و باطل شویم، یا معتقد به ناخالصی هر فهمی از دین شویم.براستی آیا این توصیهها، معقول است؟ ! و آیا مشروع است؟ همزیستی صلح آمیز پیروان مذاهب و ادیان، راههای منطقیتر و مشروعی دارد که ارتباطی با پلورالیزم ندارد.لیک گویی آقایان، سوراخ دعا را گم کردهاند .
ه: این تفکر، گاه ادعا میکند که که در دایره فرق اسلامی، حق خالص و باطل محض وجود ندارد و بنابر این باید به پلورالیسم و تکثرگرایی در دایره اسلام تن در دهیم.گاهی گام فراتر نهاده و سخن، از این میرود که حتی در میان سه دین اسلام، زردشتیگری و یهودیت نیز در پی تمییز حق و باطل نباید بود.زیرا هر کدام از این سه دین، ترسیم یکی از تجلیات خداوند بر سه پیامبر بزرگ، محمد (ص)، زردشت و موسی علیهم السلام است و خدا، خود، بنیانگذار پلورالیسم است! ! زیرا بر سه پیامبر در سه قوم، تجلی کرده و بشری شدن تجلی خداوندی و بشری شدن نوع بیان این تجلی نیز، تکثر و تفاوتهای سه دین را به وجود آورده است.پس اکنون، هر سه دین، حق است، اما هیچ یک هم، حق خالص نیست و در عین حال، همگی بر هدایتاند.بنابر این همه با هر عقیدهای باید یکدیگر را تحمل کنند.این پراکنده گوئی و تشتت نیز، علامت فقدان انسجام در مدعی است.
پی نوشت ها :
۱ـ مقاله فوق الذکر
۲ ـ همان
ج: اگر چه تفاسیر متعددی از آیات قرآن شده، اما «پلورالیسم» ، به معنای برابر شمردن همه آراء و صحیح دانستن همه آنها در کنار هم است، حال آنکه وجود تفاسیر مختلف و گاه متضاد از آیات قرآن، به معنای درست بودن همه آنها در عرض هم و برابر دانستن آنها در فهم قرآن نیست.بلکه همواره مفسران، آراء یکدیگر را ارزیابی و نقد کرده و قولی را صواب و قول دیگر را ناصواب شمردهاند.بهر حال، یا تفسیرهای مختلف از آیات قرآن، قابل جمع و مکمل و در عرض یکدیگرند، که در این صورت، هر تفسیری، بخشی از فهم آیه، به شمار میرود، و یا متعارض و غیر قابل جمعاند و در این صورت، درستی همه تفسیرهای متعارض، ما را به انکار وجود حق در کلام خدا، یا غیر قابل شناخت ماندن «بیان الهی» میکشاند، حال آنکه قرآن، برای هدایت بشر آمده است.بنابر این پلورالیسم در تفسیر، ما را به «گمراهی» و یا «حیرت» میافکند که هر دو، بر خلاف مقصد الهی از نزول قرآن است که فرموده:
«ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» (۳) از سوی دیگر، در مورد تفسیر آیات متشابه، که متحمل وجوه مختلف است، نیز خداوند نخواسته است ما را گمراه یا سرگردان رها کند، بلکه برای دست یافتن به فهم درست آنها، ما رادر همان قرآن، راهنمایی کرده و فرموده است:
«منه آیات محکمات، هن ام الکتاب و اخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة ابتغاء تأویله، و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا...» (۴)
«بعضی از آیات قرآن، محکماتاند، آنها ام الکتاباند و بعضی دیگر متشابهاند، آنان که در دلشان زنگار است، در پی آیات متشابهاند تا فتنه جوئی کنند و در پی تأویل آنهایند، ولی تأویل آن را نمیداند مگر خدا و راسخان در علم گویند ما به آن ایمان آوردهایم، همه از نزد خدای ماست...»
بر اساس جمله نخست آیه، آیات محکم قرآن، ام الکتاب یعنی مرجع قرآناند.بنابر این، برای تفسیر آیات متشابه، باید معانی محتمل را به آیات محکم، برگرداند و معنایی را حجت شمرد که با آیات محکمات قرآن، سازگاری دارد.پس هر تفسیری از متشابهات قرآن پذیرفته نیست، بلکه تنها تفسیرهای هماهنگ با محکمات قرآن پذیرفته است.بعلاوه، خدا میفرماید که تفسیر آیات متشابه، جایگاه هواپرستیها، لغزشها و پیدایش انحرافهاست.باید هشیار بود که راهزنها در این موضع سنگر گرفتهاند.نکته مهم تاریخی نیز این است که اگر پیدایش فرقههای متعدد در دین را دنبال کنیم، غالبا به تفسیرهای غیر منطقی آنان از آیات متشابه میرسیم.از این رو خدا فرمود مراقب باشید که بیماردلان در جستجوی آیات متشابهاند تا با بهرهبرداری از آنها فتنه جویی کنند و آن آیات را تأویل کنند و حال آنکه تأویل آنها را جز خدا نمیداند و خدا از سویی، تأویل آنها را در آیات محکم قرآن قرار داده و از سوی دیگر فهم آنها را به راسخان در علم داده که در روایات، بر امامان معصوم علیهم السلام انطباق یافته است و آنان از راه وحی خدا بر پیغمبرش و به میراث بردن علم پیامبر توسط اهل بیتش، تأویل آیات متشابه را میدانند.
بنابر این، باید برای فهم معنای آیات متشابه و تفسیر آنها، به این دو مرجع (آیات محکم و امامان حق) بازگشت و نمیتوان تفسیرهای مختلف و متضاد از آیات متشابه را، همسنگ شمرد و در صحت و سقم، آنها را برابر دانست، بلکه با استفاده از دو میزان مزبور، باید در مورد درجه درستی آنها داوری کرد و نتیجه، این خواهد بود که در تفسیر، معتقد به تکثر تفسیرهای صحیح نمیتوان بود و پلورالیسم، معقول نیست.آری ما هیچگاه خاتم المفسرین نداشتهایم، یعنی تفسیر قرآن، بدست بشر، تمام و کمال نمییابد و هنوز ناگفتهها بسیار است ولی این بدان معنا نیست که هر تفسیری، درست بوده و همه برداشتها در حقانیت، برابر میباشند.نه در قرآن، بلکه در هر متنی، محال است که دو یا چند تفسیر متکثر و متضاد، همگی صحیح باشند .
۳ـ اسراء/ ۹
۴ ـ آل عمران/ ۷
در این نوشتار مختصر، خواهیم کوشید به نقد پارهای از مطالب که در توجیه «پلورالیزم دینی» ، آمده است، بپردازم.بدان امید که خداوند، همه ما را به صراط مستقیم هدایت فرماید .
الف: دعوی قاعدهای کلی و عام با این تعبیر که «کتاب الهی و سخن پیامبر، همواره تفسیرهای متعدد بر میدارد» . (1) ، سخن نادرست بلکه نا معقولی است.بسیاری از آیات قرآن و روایات پیامبر (ص)، دارای ظاهری روشن و قابل فهم عمومی و معنائی مشترک بین اهل زبان و دین بوده و از آغاز ظهور اسلام تا کنون، همه علمای مذاهب مختلف، فهم یکسانی نسبت به این آیات داشتهاند.
البته پارهای از آیات قرآن و روایات پیامبر (ص)، قابل تفسیرهای متعددند و تحمل برداشتهای مختلفی دارند.اما خداوند در قرآن فرموده است:
«هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات» (2) «اوست آنکه بر تو کتاب را فرو فرستاد، بخشی از آن آیات، محکماند.آنها ام الکتاباند و بخشی دیگر، آیات متشابهاند» .
آیات محکمات، آنها است که معنای روشن داشته و دارای ظهور در معنا و مراد خاص و واضحی است و آیات متشابه، آیاتی است که ظهور در معنای واحد نداشته و احتمال معانی متعددی دارند .باتفاق همه مفسران، آیات متشابه در مقایسه با آیات محکم قرآن، اندک است.
ب: کلام الهی، ذوبطون و چند لایه است، آری اما این نیز ربطی به تفسیرهای مختلف از آیات قرآن ندارد.بطون قرآن، همانگونه که از کلمه «بطن» فهمیده میشود، لایههای زیرین از همین ظاهر آیاتاند.حال آنکه در تفسیر، سخن از فهم «ظاهر متن» و پوسته اول معناست.بنابر این نباید بین تفسیر، که فهم «ظاهر» است و بطون، که معرفت «لایههای» زیرین است، خلط شده و متعدد بودن بطنهای قرآن، به معنای قابلیت «تفاسیر متعدد و متضاد» گرفته شود.تفسیرهای متعدد از یک متن، در عرض یکدیگر، قابل داوری است زیرا ممکن است که مکمل یکدیگر باشند و یا متعارض و متباین با یکدیگر.
اما بطون متعدد قرآن، مفاهیم یا حقایقی در طول یکدیگر و در طول «ظاهر متن» ، به شمار میآیند و قابل جمع بوده و بین آنها تعارض و تضادی نیست.

حضرت امام صادق علیه السلام در ذیل آیه كریمه «فلینظر الانسان الى طعامه» (1) فرمودند: منظور از این طعام «علم» است، یعنى انسان باید نگاه كند كه علم خود را از چه كسى مىگیرد (2) پس طعام «علم» است و علم همان روزى معنوى است، و مطعم و معلم حقیقى، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند، چنانكه از حضرت امام كاظم علیه السلام رسیده است كه حضرت على علیه السلام را «امیرالمؤمنین» مىگفتند، چون به انسان طعام «میره» مىدهد: «لم سمى امیرالمؤمنین امیر المؤمنین؟ قال علیه السلام: لانه یمیرهم (المؤمنین) العلم». (3)
اگر ظاهر «امیر» این است كه به انسان «امر» مىكند، ولى باطن آن طبق بیان امام هفتم علیه السلام این است كه به متفكران، طعام «میره» مىدهد.
اگر كسى به درستى به دین عمل كند، هم علوم سمایى (آسمانى) از راه الهامها نصیب او مىشود كه: «العلم نور یقذفه الله فى قلب من یشاء»
بیان قرآن كریم است كه انبیا علیهم السلام عموماً و شعیب علیه السلام خصوصاً، «نبوت» را رزق مىدانند: «و رزقنى منه رزقا حسنا» (4) و اولیا «ولایت» را و علما «علم» را رزق مىدانند. لذا رزق، توسعه داشته و اختصاصى به ارزاق طبیعى نظیر نان و میوه و . . . نخواهد داشت.
علوم هم دو قسم است:
بعضى از دانشها با دسترنج مدرسه و تلاش و كوشش نصیب انسان مىشود، و بعضى از علوم از بالا به انسان افاضه مىشود: «دولت آن است كه بىخون دل آید به كنار».
اگر كسى به درستى به دین عمل كند، هم علوم سمایى (آسمانى) از راه الهامها نصیب او مىشود كه: «العلم نور یقذفه الله فى قلب من یشاء» (5)، هم از راه كسب، كه علم ارجل نام دارد، نظیر سیر و سلوك. (6)
پىنوشتها:
1) سوره عبس، آیه 24: «پس انسان باید به غذاى خود بنگرد».
2) محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج2، ص96.
3) همان، ج37، ص293، ح 7.
4) سوره هود، آیه 88.
5) بحار الانوار، ج1، ص 225.
6) عبد الله جوادى آملى، بنیان مرصوص، ص82.
منبع:
مجله پرسمان، پیش شماره 1، برگرفته از سخنان آیت الله جوادی آملی، به کوشش دکتر حسن قدوسی زاده

(عفو - صفح - غفران - رحمت)
چهار كلمهى فوق چهار مرحلهى رفتارى را نشان مىدهد كه بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس، انسان مىتواند در برابر كسانى كه به او بدى مىكنند، عكس العمل نشان دهد. اولین گام «عفو» است كه معناى آن گذشت و صرف نظر كردن از انتقام و تلافى است. كسى كه عفو مىكند، ظاهراً صرف نظر كرده است، اما معلوم نیست كدورت و رنجش قلبىاش به صورت اخم و ترشرویى در چهرهاش ظاهر نشود.
«صفح» گام تكامل یافتهترى است كه آثار رنجش را از صفحهى صورت و دل پاك مىكند. از این كاملتر مرحلهاى است كه به جاى تلافى و انتقام به كسى كه به ما ستم كرده، احسان و انفاق كنیم كه این گام را «غفران» مىنامند و دست یازیدن بدان بسیار سخت است.
گام دیگر به عالىترین مرحلهى انسانیت و اخلاق مانده و آن هم «رحمت» است. رحمت یعنى دلسوزى و كمك و مساعدت به محتاج. در این مرحله، نه تنها عفو و صفح نشان داده و به كسى كه به ما بدى كرده، خوبى مىكنیم، بلكه به حال وى دلسوزى مىكنیم كه چرا مكارم اخلاق محروم شده و مرتكب اعمال ناشایست شده است.
در این زمینه به آیات زیر توجه كنید:
- در رابطه با همسر و فرزندان؛
«و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحیم». (1)
- دعا به درگاه خدا؛
«واعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا». (2)
- وظیفهى توانگران در برابر تهىدستان؛
«و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحیم». (3)
- وظیفهى پیامبر در برابر اهل كتاب؛
«فاعف عنهم و اصفح انّ اللّه یحبّ المحسنین». (4-5)
----------------------------------------
پی نوشت ها:
1- سوره تغابن، آیه 14:(و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است).
2- سوره بقره، آیه 286:(و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور).
3- سوره نور، آیه22:( و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است).
4- مائده، آیه 13:( پس، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نیكوكاران را دوست مىدارد).
5- ر. ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته در قرآن کریم
وفات حضرت خديجه(س) در روز دهم ماه مبارک رمضان
در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربـــان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج سالگى از دنيا رفت، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) او را با دست مبارك خويش در حجون مكه (قبرستان ابوطالب) به خاك سپرد، و حزن درگذشت او پيامبر (صلى الله عليه و اله) را بسيار محزون ساخت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) ســــال در گذشت حضرت خديجه را «عام الحزن» سال اندوه نام نهاده، بلــــى خديجه همسر بىهمتاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر (صلى الله عليه و آله) راست شد، بايد سال درگذشتش را «عام الحزن» نام نهاد و مصيبت پيــــامبر (صلى الله عليه و اله) شدت گرفت ، زيرا كه پيامبر (صلى الله عليه و اله) مادر شايسته دخترش زهراى مرضيه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد. (6)
" به خدا سوگند بهتر از خديجه را خدا به من عوض نداده. "
عايشه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه بيرون نمىرفت مگر آنكه خديجه سلام الله عليها را ياد مىكرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مىنمود، روزى از روزها غيرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او به شما عوض داده است، پيامبر (صلى الله عليه و آله) غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مىخورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذيب مىكردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود، «يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود» (7)
پی نوشت ها :
6- اسد الغابه، مسار الشيعه، مفيد - نقل از رمضان در تاريخ.
7- اسد الغابه مسار الشيعه مفيد - نقل از رمضان در تاريخ.
روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شيخ مفيد (قدس سره) سال دهم بعثتحضرت ابوطالب عم و يار با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وفات يافت.
همان مرد بزرگوارى كه در تمام نشيب و فرازهاى دوران رسالت و قبل از رسالت برادر زاده عزيزش را يارى كرد و شر قريش را از او بازداشت و قلب نازنين پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در تبليغات و رسالت الهى خوشحال و مسرور نمود، و با كلماتى نظير: «اذهب يابن اخى فقل ما احببت فوالله لا اسلمك لشىء ابدا» اى پسر برادرم برو و هر چه دوست مىدارى بگو (با مشركين و قريش) به خدا سوگند تو را در هيچ پيش آمدى وا نمىگذارم، (نوازش مىنمود) و از او پشتيبانى مىكرد.
" كفه ايمان ابوطالب از كفه ايمان همه خلق سنگين تر است! "
آرى به اين بزرگوار تهمتبى ايمانى مىزنند، حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: اگر ايمان ابى طالب را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان اين خلق را در كفه ديگر، ايمان او سنگين تر است. (4) آرى ابوطالب چهل و دو سال، در نهايت وفا و صميميت و فداكارى به كفالت و حمايت پيامبر (صلى الله عليه و آله) پرداخت، كه او مانند پدرى مهربان و همسرش فاطمه بنت اسد همچون مادرى او را خدمت و حفاظت و پرستارى نمودند. و مرگ ابوطالب پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به شدت متاثر ساخت، چرا كه حضرت يگانه حامى و پناه گاه خود را بعد از خدا از دست داد، كه دشمن پس از او بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) جرى و گستاخ گشتند. و مدفن آن حضرت در مكه قبرستان ابوطالب كه به نام آنجناب ناميده شده قرار گرفت، «تغمده الله ببحبوحات جنانه» (5) .
پىنوشتها:
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، نقل از رمضان در تاريخ، ص 48.
5- رمضان در تاريخ نوشته آيت الله صافى، ص 57.
۵- افطارى و صدقه دادن
الحديث:
قال الباقر (عليه السلام)
يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):
فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)
ترجمه:
اى سدير! آيا مىدانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت:
بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمىدهد، پس امام پيوسته تعداد بندهها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزهدارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مىتوانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:
اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزهدار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مىگردى.
توضيح:
خداوند انسان روزهدار را بر آنچه انفاق مىكند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمىكند ولى در اين امر «اسراف» نشود.
الحديث:
عن ابى عبد الله عليه السلام:
من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)
ترجمه:
هر كس در ماه رمضان صدقهاى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مىكند.
پىنوشتها:
- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 134
7- بحار الانوار، ج 93، ص 316
رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 92
روزه براى آزمايش اخلاص مردم است
خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مىگيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنىهايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مىنمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مىفرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب» (4) و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مىآيد.
خدايا از گرسنگى بتو پناه مىآوريم
فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع» (5) خدايا از گرسنگى به تو پناه مىبرم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مىآورد.
از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابتشده است. افرادى كه كم مىخورند، از كسانى كه هميشه سير مىخورند سالمتر مىباشند، و تن درستترند.
ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)
هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مىپرسد از علت و فلسفه روزه، امام مىفرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع» (6)
حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكردهاند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مىانديشد اسلام است.
خصال هفتگانه مخصوص روزهداران
در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مىفرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقتيا محمد» (7) .
هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مىشود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مىپوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.
پىنوشتها:
4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.
5- مجمع البحرين، ماده جوع.
6- وسائل الشيعه، ج 7، ص 3 - و من لا يحضره الفقيه، ص 73، ج 2.
7- خصال شيخ صدوق، ص 386.
۱- دعا و استغفار
الحديث:
قال على بن ابيطالب(ع):
»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)
ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
توضيح:
از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواستحوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مىكند.
۲- روزهاى ماه رمضان
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)
ترجمه:
اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.
۳- اعتكاف
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
توضيح:
در ايام و ليالى مقدسهاى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مىكرد.
۴- تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژهاى برخوردار است چنانچه وارد شده:
الحديث:
قال ابو جعفر (عليه السلام):
لكل شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)
ترجمه:
براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.
بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)
ترجمه:
اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
۱- امالى شيخ صدوق، ص 61
2- امالى شيخ صدوق، ص 93
3- وسائل الشيعه، ج 7، ص 397
4- وسائل الشيعه، ج 7، ص 218
5- امالى شيخ صدوق، ص 93

